ژین و ژیانی من اتوی ای هوژین...
شما کیستید؟
از کجا آمده اید؟
کی از راه رسیده اید؟
چرا بی چراغ سخن می گوئید؟
این همه علامت سوال برای چیست؟
مگر من آشنای شمایم
که به آن سوی کوچه دعوتم می کنید
من که کاری نکرده ام
فقط از میان تمام نامها
نمی دانم از چه (( فروغ )) را فراموش نکرده ام
آیا قناعت به سهم ستاره از نشانی راه
چیزی از جرم رفتن به سوی رویا را کم نخواهد کرد ؟
دارم هی پابه پای نرفتن صبوری می کنم
صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری می کنم تا طلوع تبسم ، تا سهم سایه ، تا سراغ همسایه
صبوری می کنم تا مدار ، مدارا ، مرگ ...
تا مرگ ، خسته از دق الباب نوبتم
آهسته زیر لب ... چیزی ، حرفی ، سخنی بگو ید
مثلا ً وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت !
یا کودک است هنوز ، و یا شاعران ساکتند !
حالا برو ای مرگ ، برادر ، ای بیم ساده آشنا
تا تو دوباره باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد !


