شازده کوچولو از روباه می پرسه: اهلی کردن یعنی چی؟

روباه میگه: چیزی که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردن است. تو الان برای من یه پسربچه معمولی هستی ولی اگه منو اهلی کنی هر دوتامان به هم احتیاج پیدا می کنیم. تو برای من میان همه ی عالم موجود یگانه یی می شوی من برای تو.
اگر منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند. صدای پای دیگران مرا فراری میده اما صدای پای تو مثل نغمه ای مرا از لانه ام می کشد بیرون.
 
شازده کوچولو میگه: من وقت ندارم تو را اهلی کنم. باید بروم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر درآرم.
روباه میگه: آدم فقط از چیزهایی که اهلی می کنه می تواند سر در بیاورد. آدمها هر چیزی را آماده از دکانها می خرند اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها مانده اند بی دوست... تو اگر دوست می خواهی خوب منو اهلی کن!

شازده کوچولو میگه: خوب راهش چیست؟
روباه می گه: باید خیلی خیلی صبور باشی، اولش یک خورده دورتر از من می نشینی و لام تا کام هیچی نمی گویی چون سرچشمه همه سوء تفاهم ها زیر سر زبان است. عوضش می توانی هر روز یک خرده نزدیک تر بنشینی.

فردا که باز شازده کوچولو به دیدن روباه می ره روباه بهش میگه : کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اونوقته که من از یک ساعت قبلش تو دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیشتر احساس شادی و خوشبختی می کنم. سر ساعت که می شود دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم! اما اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟ هر چیزی برای خودش رسم و رسومی دارد.
به این ترتیب شازده کوچولو روباه را اهلی کرد. لحظه جدایی که نزدیک شد روباه گفت نمی تونم جلوی اشکم را بگیرم.


شازده کوچولو گفت: تقصیر خودت است خودت خواستی اهلیت کنم.
روباه گفت: همین طور است ولی الان تو برای من توی عالم تک هستی.
و اما رازی که روباه به شازده کوچولو گفت:
جز با چشم دل هیچی را چنان که باید نمی شود دید. نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند.
ارزش هر چیز به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ای. آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسئولی.

شازده کوچولو  اثر آنتوان دوسنت اگزوپری ترجمه احمد شاملو