بعد مرگم سبک خواهم شد همچون پر...
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم..

بعدها نام مرا باران و باد
نرم مي شويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند به راه
فارغ از افسانه هاي نام و ننگ
دن یایه دن یایه او ژی یانه بو وایه.. عاش قان لیک جودا کوا روایه خودایه!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 1:33 توسط zhilamo
|